حس کردن اولین تکونات...
الان که دارم این مطلب رو می نویسم هر چند دقیقه تکونات رو حس می کنم....یه چیزی مثل نبض که می زنه و ول می کنه....![]()
اولین باری که حست کردم چهارشنبه 92/11/09 بود .... اولش که نمی دونستم
این حالتها از تکونها و ورجه وورجه های توست..... تااینکه پنج شنبه که کلاسهای آکواژیمناستیکم رو رفتم
و حالتم رو گفتم بهم گفتن که این وروجکته که داره وول می خوره![]()
عشقم.... وقتی تکون می خوری دستم رو رو شکمم می زارم و واست سوره والعصر و حمد می خونم ....
امیدوارم همیشه سالم و سلامت باشی وروجک من .....
امروز که بابایی زنگ زد بهم ، بهش گفتم : بابایی دخترت خیلی شیطونی می کنه ها ....می خندید و می گفت : راس می گی .....حتماً دخترم غذا می خواد پا می کوبه و بهت می گه غذا بده .... غذا می خوام
گفتم اتفاقاً وقتی بهش غذا می دم تکوناش بیشتر می شه.
خلاصه کلی راجع بهت گفتیم و خندیدیم..... تو شادی و خوشی زندگیمون رو کامل تر کردی ..... تو نتیجه عشق من و بابایی
..... بابافرهاد دیگه هر روز صبح که می خواد بره سرکار با تو هم خداحافظی می کنه ![]()

عزیزم......الان که اینها رو واست می نویسم دوست داشتم اینجا بودی تا محکم بغلت می کردم و می بوسیدمت![]()
کوچولو مامان ، قول بده حسابی بخوری تا تپل مپل بشه......




حس کردن اولین تکونات... 

